از اسطوره تا واقعیت : رستم، سهراب و سپید دژ

سبزواریها.کام ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۳ ۳ 574 views

پس از انتشار مطلب ” مزار سهراب کجاست؟ ”  انتقاداتی به این مطلب وارد شد که نویسنده محترم آن، سرکار خانم الهام شمس، پاسخگوی آن بودند.

استاد حسین خسروجردی، از نویسندگان و هنرمندان عزیز ما؛ که همیشه یاور و همراه رسانه‌ها بوده اند؛ نیز با ارسال مطلبی در این باره سعی دارند تا به ماجرای سهراب و مزار سهراب از زوایای دیگری نگاه کنند.

rostam-sohrab-t

—–

جهان جز تو معنای دیگری نداشت

برای وب سایت سالم، جوینده و فرهنگ مدار سبزواریها.کام؛ با تمام کوشش‌ها و جویندگی‌های راستینش.
و خانم الهام شمس که تراژدی ” یکی پر آب چشم روزگاران” را به یاد ما آورد.

بیهق، دیار آزموده ایست با یادها و یادگاران دیرین و جان‌های روشنی که انگار، کلید صبحند و تو را تا ژرفای اسطوره‌ها و روایت‌های کهن می‌برند که بازجستن آن‌ها همان روزگار وصل است و تو می‌توانی در آستانه و درگاه بیهق، دژ سفیدی را ببینی که در ادوار جدید، به آن ارگ شهر می‌گفتند و بارگاه نامداران و سُکنای شهریاران بوده است و چگونه بگویم که فتوت نامه ی روزگار، از مردی نژاده و زنی نامدار می‌گوید که به او گُردآفرید می‌گفته اند و متون و اسنادی همچون کتاب “هفت اقلیم” نوشته ی “احمد رازی” می‌گوید :

تا دویست سال پیش در سبزوار، میدانی بوده است معروف به دیو سپید و می‌گفته اند در آن میدان رستم با سهراب مصاف داده است.

و سپس “برهان قاطع” که در سال‌های ۱۰۶۴ هجری تالیف شده می‌نویسد:

“هجیر” نام پسر “قارون بن کاوه” است که او را سهراب وقتی که به ایران می‌رفت در پای قلعه ی سپید در سبزوار در جنگ زنده گرفت.

فردوسی در شاهنامه سروده است که :

دژی بود کَش خواندَندی سپید //  بَران دژ بُد ایرانیان را امید

نگهبان دژ رزم دیده هَجیر  //  که با زور و دل بود با گرز و تیر (دار و گیر)

“فرهنگ آنندراج” هم در این خصوص آورده است:

و صحرای جنگ رستم و سهراب جانب خراسان بود که همان جا کشته شد…و دژ سفید که هجیر در آن بود و سهراب او را گرفته، نه به قلعه ی سفید فارس؛ بلکه در اراضی خراسان بوده که در این ایام شهر سبزوار در آن واقع است.

rostam-o-sohrab

و “تاریخ بیهق” هم در این باره چنین آورده است :

و این قلعه را که در میدان قصبه ((سبزوار)) است “سپید دژ” خوانده اند.

و در لغت نامه ی دهخدا ذیل این مسئله چنین آورده است :

سبزوار شهرَکیست خُرد بر راه رِی – به یک فرسنگ فاصله، در زیر دست آن جاده، دژی خراب است و آن را، دژ سپید خوانند و چون سهراب عزم ایران کرده، آن جا رسیده و با هجیر مبارزه کردند. و فزون بر این، در باور مردم این ناحیت، هنوز هم این قول، سینه به سینه مطرح و ورد زبان مردم است که جنگ رستم و سهراب در این محل – که اکنون شهرداری سبزوار است- اتفاق افتاده و سابق، ارگ قدیمی‌شهر بوده است.

(در عکسِ عکاسباشی ناصرالدین شاه، برج و باروی این عکس، بهتر نشان داده می‌شود که اکنون بر تل خرابه‌های آن، باغ ملی است)

sabzevar-naseri

باری، در گفتار چنین وقایعی که به شکستن اسطوره‌ها می‌پردازد و افسانه‌های کیانی را واقعیت‌های تنگاتنگ مربوط می‌کند باید قول “پرویز رجبی”، تاریخ نویس بزرگ ایران را قبول کرد در کتاب ” هزاره‌های گمشده” حس غریبی دارد تا از میان یلان اساطیری – که تاریخ آن‌ها را بلعیده و آن را هضم کرده اند – نقبی به تاریخ بزند و از آن بگوید.

پس بگذارید تا به اعتبار چنین برداشتی گوشه ای دیگر از این حصانت و حفاظت قومی‌را که سبزوار نام دارد و “دکتر محمد زنجانی” مولف ” فرهنگ جامع شاهنامه” آن را دیار آزموده ای می‌داند که امروزِ روز اگر خواسته باشیم نژاد خالص ایرانی را در خراسان بیابیم باید اینجا را بیابیم و به اینجا بنگریم.(فرهنگ جامع شاهنامه، دکتر محمود زنجانی، صفحه ۴۰۵، موسسه عطایی)

گذشته از این، بیهق با نژاد خالص ایرانی و خاندان‌های قدیمی‌خود، زبان و ادبیاتی منحصر به فرد دارد که از گذشته‌های دور می‌آید.از ادوار و اعصاری که نزدیک به هزار سال پیش صاحب کتاب “تاریخ بیهق”، مهمترین نسبت و خصوصیت این دیار را، ادبای آن می‌داند.همان اُدَبا و فُضَلایی که به ان‌ها نظم و نثر دست می‌دهد و عده ی زیادی از آن‌ها در ده‌ها صفحه ی این کتاب، شرحشان آمده است.(تاریخ بیهق، صفحات ۲۸ و ۲۷۷)

در انتهای این مطلب بگذارید تا جان کلام را در جمله ی بسیار گویا و رسا و جویای تاریخ بیهق ادا کنم که در مناقبت و ارزش‌های سرزمین بیهق گفته است : علمای بزرگ خیزند در این خاک، در انواع علوم…

و سپس بابی را در این خصوص می‌گشاید که به راستی سِزَنده و تحسین برانگیز است و امیدوارم که این شأن حضور، همیشگی و پاینده باشد و فرزندان بیهق بتوانند – همچون محمود دولت آبادی – راهی چنین بِشکوه را بپیمایند و جهانی را بیارایند.

چنین باد…

حسین خسروجردی – اردیبهشت ۱۳۹۳

“از اسطوره تا واقعیت : رستم، سهراب و سپید دژ”, out of ۵ based on ۲ ratings.

۳ دیدگاه »

  1. الهام شمس ۱۰ اردیبهشت, ۱۳۹۳ at ۳:۲۲ ب٫ظ - پاسخ

    درود بسیار حضور محترم جناب آقای خسروجردی عزیز
    بسیار از مطلب همراه با استناد شما بهره گرفتم.چیزی که میخوام بگم از این جهت هست که ظاهرا مطلبی رو که من نوشته بودم این سوءتفاهم رو ایجاد کرده بود که سوال در رابطه با محل نبرد رستم و سهراب هست در حالی که من به وضوح هم در خود مطلب و هم در توضیحات بعدی که دادم اشاره کردم که محل نبرد سبزوار فعلی بوده و امیدوارم که دست کم حالا با مطلب شما دیگه شکی در این مورد نباشه اما از اونجا که من پرسشگری و مباحثه و تبادل آرا و عقاید رو بسیار میپسندم میخوام این سوال رو مطرح کنم که چرا گفته میشه آرامگاه سهراب اینجاست؟چون تا اونجا که من میدونم طبق روایت خود شاهنامه سهراب پس از مرگش به زابلستان منتقل میشه(اگر اشتباه میکنم تصحیح بفرمایید)بنابراین دلیل این اعتقاد چی میتونه باشه؟جوابی که من به این سوال دادم این بود که عشق مردم دیار سبزوار به شاهنامه و شاهنامه خوانی طی قرون و اعصار(که شواهدش در کتب تاریخی هست)سبب شده که شخصیت سهراب رو از آن خود بکنند و مثلا یک یادمان برای او در شهر خودشون بنا کنندکه چنین دلیلی از نظر من عمیقا شایسته ی ستایش و احترامه و حاکی از یک فرهنگ سترگ و تاریخی پویا برای شهر سبزوار داره. صد البته دلایل دیگه ای هم میتونه مطرح بشه که من شخصا مشتاق شنیدنشون هستم. بسیار خوشحال میشم آقای خسروجردی اگر من رو در این باب راهنمایی بفرمایید.
    با تشکر فراوان- پاینده باشید.

  2. مجید ۱۰ اردیبهشت, ۱۳۹۳ at ۸:۵۹ ب٫ظ - پاسخ

    سلام جناب آقای خسروجردی عزیز
    ممنون بابت مطلب زیبا و مستندتون
    امیدوارم این شائبه از همه برداشته بشه که صرف علاقه مردم سبزوار باعث شده سهراب رو از خودشون بدونن
    موفق باشی

  3. هجیر شمس ۱۱ دی, ۱۳۹۳ at ۱۰:۳۶ ب٫ظ - پاسخ

    درود بر شما .با سپاس از سایت خوب و گفته‌های زیبای تان.

فرستادن دیدگاه »