باز هم شب فَرُخِ دیرپای دژ سفید سبزوار

سبزواریها.کام ۲۱ اردیبهشت, ۱۳۹۳ ۳ 406 views

چقدر خوب و سِزَنده است که رخساره ی مترنمِ آفتابِ خوشِ بیهق، اینک از خلال قرن‌ها و هزاره‌های چاک چاک و غبار گرفته ی تاریخ و اسطوره و حماسه‌های دیرین خود، به فِتراکِ اندیشه و داشته‌های بِشکوهی می‌نگرد که فرزندان شایسته ی بیهق، اینک به صرافتِ داشتن و خبرگیری آن پرداخته اند.

امر مبارک و خجسته ای که سایت‌های تحلیلی و خبری سبزوار و از آن جمله، سایت شایسته ی سبزواریها.کام به نشر و پخش ان پرداخته اند و گویی می‌رود تا زیبای خفته ی باستانی شهر ما با کُلَندِ کاوشگرِ حرکت جمعی، بیدار شود.
و آن خسروانی سرود، در گلبانگ رود و چنگ و خرد و اندیشه و احساسِ نیکِ یارانِ همراه و همنواز و همگام به منصه ظهور برسد که گفت :
به جای سکندر بمان سالها // به دانادلی کشف کن حالها (حافظ)
و امّا پرسشی که دوستان ما و از آن جمله نویسنده ی گرانقدر سرکار خانم الهام شمس در خصوص چرایی و کجایی آرامگاه سهراب در سبزوار مطرح کرده بودند باید عرض کنم که شاهنامه قبل از هر چیزی یک حماسه است.

حماسه ای که دوست تر دارم جواب مبحث ما را بزرگترین استادِ اسطوره و فرهنگ و باستان شناس ایران، مهرداد بهار بدهد تا به استناد حظور شایسته ی او گفته شود که :
شاهنامه مبتنی به روایات بسیار کهن حماسی است که در طی اعصار دراز به صورت شفاهی منتقل می‌شده اند و از اواخر عصر ساسانی شروع به کتابت آن‌ها شده است.ولی مسلماً همچنان به صورت شفاهی نیز می‌زیسته اند.
در اوِستا تنها اشاراتی به آنها رفته است.ما باید سر تعظیم به خنیاگرانِ اعصارِ کهن فرود آوریم و متون اوستایی و پهلوی را چون مدرکی مُتقَن در اثبات قدمت این روایات عزیز بدانیم.
حماسه سرایی از همان عصر اوستایی و قبل از آن در میان مردم، خود زندگی مستقلی داشته است.و در طی ایام، این حماسه سرایی که محققاً با نسبت کهن حفظ و نتقال شفاهی روایاتُ اسطیری و حماسی و قِصَص همراه بوده است، عناصری را از دست داده، عناصر بسیار دیگر را که قبلاً وجود نداشته، نپذیرفته و علارقم ایستایی و تبلور روایات حماسی در متن‌های اوستایی و پهلوی، با پویایی و رشد بسیار به عصر اسلامی‌رسیده و در شاهنامه منعکس گشه است.
در حقیقت شاهنامه به سُنت زنده و پویای روایات شفاهی و گاه مکتوب شرق ایران وابسته است [شاید بی راه نباشد که اگر گفته می‌شود محل دفن سهراب در پای دژ سفید سبزوار است، مبتنی بر همین قول زنده و پویای روایت سینه به سینه ی شفاهی نیاکان است که بعدها فردوسی بزرگ از این برکه مترنمِ اقوالِ مردم، سوگنامه ی رستم و سهراب را انتخاب می‌کند و آن را می‌سراید.]

rostam-o-sohrab

در یک متن پهلوانی (اشکانی) استاد بویس از استاد همینگ نقل می‌کند و می‌گوید :
“گَوسان” است که هنر شهریاران و پهلوانان باستان را می‌آموزند. سنت گوسان‌ها عمدتاً متکی به روایات شفاهی بود و هر گوسان برجسته ای قادر بود بر زیبایی روایات بیفزاید، یا روایاتی تازه بیافریند و آن‌ها را در قالب شعر، به همراه موسیقی و آواز بسراید.(در فارسی کلاسیک واژه‌های خنیاگر، نواگر، رامشگر و چامه گوی یک مفهوم را می‌رساند. و در عربی واژه‌های مطرب، مُغنی و شاعر به گونه ای به کار می‌روند به جای یکدیگر می‌نشینند.)

حماسه سرایی ایران و بهترین داستان‌های عاشقانه یا سوگ آور، مُهر شرق ایران را بر خود دارد.همین سنت غنی گوسان‌ها در شرق نَجد ایران و خراسان بزرگ است که به فردوسی می‌رسد.

و او با نبوغ هنری و دانش شگفت آور سخن وری خویش، قادر می‌گردد این هنر شفاهی را که اغلب در عصر او به کتابت درآمده، به شعر عروضی عصر تازه درآورد.
بنابراین قول سینه به سینه ی مردم چونان اقوال غنی گوسان‌ها (یا خنیاگران عهد باستان) می‌توان اعتبار موثقی داشته باشد و همچون کلام موثق و بسیار گویا و روشن ابوالحسن علی بن زید بیهقی (ابن فُندق) که در “تاریخ بیهق” خود ذیل حماسی بودن دیار جغرافیی سبزوار و اطراف آن می‌گوید :

این ناحیت بنهاد به رسمِ لشگر که تعبیه کنند، رَبعِ جُلِّین و آن حدود چون مقدمه ی لشگر بنهاد، و رَبعِ زمیج و خواشد چون میمنه، و رَبعِ طبس و آن حدود چون میسره و سبزوار تا خسروجرد چون قلب لشگر و از خسروجرد تا به اسد آباد به شکل ساقه ی لشگر، از این باشد که آن را پای ناحیت خوانند.(تاریخ بیهق، تالیف ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به این فُندق، به تصحیح احمد بهمن یار، صفحه ۴۱، کتاب فروشی فروغی)

حالا با توجه به این تصویر از دوست صاحبدل و هنرمندم جناب آقای امیر مسکنی خواهش دارم که اگر ممکن است طرح یا نقاشی حماسی شهر و دیار بیهق یا منطقه ی سبزوار را به شمایل یک پهلوان که زره به تن دارد و کلاهخود به سر گذاشته چونان یک یل اصیل بنگارد یا ترسیم کند.[توضیح سبزواریها.کام: سعی داریم با همراهی دوستان هنرمند این تصویرسازی را انجام دهیم؛ تا خواست پروردگار چه باشد.]

باشد که تمام جهان بدانند که چنین بنیاد و پایه و ترکیبی که سبزوار و نواحی آن را به شمایل یک لشگر(یل یا پهلوان) از دوران بسیار قدیم و باستان ترسیم کره اند یک واقعیت حماسی است که تا کنون چنین خصوصیتی مکتوم مانده است و امیدوارم که بیهق باستانی از این پس با وجود فرزندان لایق و برومند خود بتواد باز هم دقایق و ارزش‌های حماسی و ادبی و فرهنگی خود را نمایان سازد و به دید همگان برساند.

چنین باد.
حسین خسروجردی – یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۳ – مشهد

۳ دیدگاه »

  1. تاوپلج ۶ خرداد, ۱۳۹۳ at ۶:۰۲ ب٫ظ - پاسخ

    درختان ایستاده می‌میرند!

  2. علی ۱۰ اسفند, ۱۳۹۳ at ۸:۲۹ ب٫ظ - پاسخ

    به جهت تکمیل گفته‌های هم شهریمان اقای خسروجردی خوب است بدانید در یکی ازمحلات سنگ سفید به نام عشرت اباد درخت سرو شیرازی که گذشتگان عقیده داشتند ان درخت در محل کشته شدن سهراب قراردارد وقتی شاخه ای ازان درخت قطع میشد صمغی شبیه خون بیرون میامدمردم برای ان احترام قا ءل میشدندوان رااتش نمیزدند

فرستادن دیدگاه »