در مکتب علی: افشاى دشمنى ‏هاى قریش

سبزواریها.کام ۲۰ مرداد, ۱۳۹۲ ۰ 120 views

نامه به معاویه در سال ۳۶ هجرى که شخصى به نام ابو مسلم آن را برد

۱ افشاى دشمنى ‏هاى قریش و استقامت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم

خویشاوندان ما از قریش مى ‏خواستند پیامبرمان صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را بکشند،  و ریشه ما را در آورند و در این راه اندیشه ‏ها از سرگذراندند، و هر چه خواستند نسبت به ما انجام دادند،
و زندگى خوش را از ما سلب کردند، و با ترس و وحشت به هم آمیختند، و ما را به پیمودن کوه‏‌هاى صعب العبور مجبور کردند،  و براى ما آتش جنگ افروختند، امّا خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم، و شر آنان را از حریم دین باز داریم. مؤمن ما در این راه خواستار پاداش بود، و کافر ما از خویشاوندان خود دفاع کرد، دیگر افراد قریش که ایمان مى ‏آوردند و از تبار ما نبودند، هر گاه آتش جنگ زبانه مى ‏کشید، و دشمنان هجوم مى ‏آوردند یا به وسیله هم پیمانهایشان و یا با نیروى قوم و قبیله‏شان حمایت مى ‏شدند در امان بودند. پیامبر اسلام صلّى اللّه علیه و آله و سلّم اهل بیت خود را پیش مى‏ فرستاد تا به وسیله آنها، اصحابش را از سوزش شمشیرها و نیزه‏‌ها حفظ فرماید، چنانکه عبیده بن حارث در جنگ بدر، و حمزه در احد، و جعفر در موته،  شهید شدند.  کسانى هم بودند که اگر مى ‏خواستم نامشان را مى‏آوردم، آنان دوست داشتند چون شهیدان اسلام، شهید گردند، امّا مقدّر چنین بود که زنده بمانند، و مرگشان به تأخیر افتاد. شگفتا از روزگار که مرا همسنگ کسى قرار داده که چون من پیش قدم نبوده، و مانند من سابقه در اسلام و هجرت نداشته است، کسى را سراغ ندارم چنین ادّعایى کند، مگر ادّعا کننده‏اى که نه من او را مى‏ شناسم و نه فکر مى‏کنم خدا، او را بشناسد در هر حال خدا را سپاسگزارم.

۲ افشاى ادّعاى دروغین معاویه در خونخواهى عثمان

اینکه از من خواستى تا قاتلان عثمان را به تو بسپارم، پیرامون آن فکر کردم و دیدم که توان سپردن آنها را به تو یا غیر تو ندارم.  سوگند به جان خودم اگر دست از گمراهى و تفرقه بر ندارى، به زودى آنها را خواهى یافت که تو را مى ‏طلبند، بى آن که تو را فرصت دهند تا در خشکى و دریا و کوه و صحرا، زحمت پیدا کردنشان را بر خود هموار کنى. و اگر در جستجوى آنان بر آیى بدان که شادمان نخواهى شد، و ملاقات با آنان تو را خوشحال نخواهد کرد، و درود بر اهل آن.+

فرستادن دیدگاه »