مزار سهراب کجاست؟

سبزواریها.کام ۲۸ فروردین, ۱۳۹۳ ۱۰ 4,951 views

rostam-sohrabمدت­ها بود از جلو شهرداری سبزوار که می­ گذشتم، تابلو آبی رنگ کوچکی که رویش نوشته شده آرامگاه اسطوره­ ای سهراب توجهم را به خود جلب می­ کرد.
تا این که یک روز تصمیم گرفتم به راستی یک تحقیق در این زمینه انجام دهم و جویا شوم که منشأ این ادعا از کجاست.

بر سبیل عادت برای یافتن اطلاعات در محیط مجازی جست­ و جویی کردم و به سایت­‌هایی که مربوط به سبزوار و تاریخچه­ ی آن است و همین طور سایت خود شهرداری سبزوار و البته ویکی­پدیا سر زدم.
نتیجه آن که تقریباً تمامی‌این سایت­ها یک عبارت را با کم و بیش تغییری آورده بودند:
سبزواری­ها معتقدند جنگ ایرانیان و تورانیان در حوالی سبزوار اتفاق افتاده است و همین طور معتقدند گور سهراب در این شهر و در محل فعلی شهرداری سبزوار قرار داشته است و کلاهخود و زره مکشوفه در سال­‌های گذشته به موزه­ ی آستان قدس رضوی تحویل شده و شهرداری سبزوار در حال حاضر بنای یادبودی بر آن نهاده است“.

با اندک اطلاعاتی که داشتم می­ دانستم نبرد رستم و سهراب مربوط به دور پهلوانی شاهنامه است و نه تاریخی؛ بنابراین یافتن چنین مدارکی دال بر وجود این وقایع بعید می­ نماید. همان­طور که می­ دانیم شاهنامه سه دور دارد: دور اساطیری، دور پهلوانی و دور تاریخی. نبرد رستم و سهراب مربوط به دور دوم یعنی پهلوانی است و ناگفته پیداست که هرگونه رهیافت مستقیم تاریخی به اثبات وجود شخصیت­ها و وقایع در این دور، بسیار مشکل و در واقع ناممکن است.

دست­بردار نبودم. در تماسی که با مسئولین میراث فرهنگی مشهد و شخص امین اموال فرهنگی در اداره­ ی میراث فرهنگی سبزوار برقرار کردم، اهدا شدن به موزه­ ی آستان قدس که هیچ، پیدا شدن چنین اشیائی نیز به شدت تکذیب شد. حال این سؤال هم­چنان پابرجاست که اعتقاد به وجود چنین آرامگاهی در سبزوار ریشه در چه دارد.

محتمل­ترین پاسخ آن است که این اعتقاد ریشه در اسطوره دارد و هم­چنان که می­دانیم اسطوره ریشه در واقعیت. البته در همین جا ذکر این نکته ضروری به نظر می­ رسد که افسانه و اسطوره از هم متفاوتند؛ اساطیر از حوادث تاریخی و واقعی که در بستر زمان تغییر شکل یافته، نشأت گرفته­ اند در حالی که افسانه­‌ها اموری موهوم و تنها زاییده ­ی خیالند. بنابراین چون مشابهت­‌هایی بین محل نبرد رستم و سهراب در شاهنامه و اسامی‌محل­‌هایی چون سمنگان در نزدیکی اسفراین (که طبق شاهنامه، سهراب از آن جا عازم میدان نبرد می­ شود) وجود دارد، می‌­توان پذیرفت که نبرد همین حوالی اتفاق افتاده است. اما شاید مهم­تر از این­ها، انس مردم دیار سبزوار با شاهنامه و شاهنامه­ خوانی است که در کتب تاریخی متعدد به دفعات به آن اشاره شده؛ از جمله در کتاب عارف دیهیم­ دار که در آن از واقعه­ ای سخن رفته است که طی آن شاه طهماسب در سفر به هرات و گذرش از سبزوار و دیدار جمعی از مردم که به افتخار حضور او نمایشی از نبرد رستم و سهراب را اجرا کرده ­اند، متعجب می­ شود.

کلاهخود و زرهی وجود ندارد، علاقه­ ی قلبی سبزواری­ها به پهلوان جوانمرگ، سهراب، است که سبب شده در گذر زمان او را از آن خود کرده و گور وی را در شهر خود و در نزدیکیشان قلمداد کنند.

الهام شمس

بهار ۹۳

۱۰ دیدگاه »

  1. مجید ۲۸ فروردین, ۱۳۹۳ at ۵:۳۳ ب٫ظ - پاسخ

    سلام و خسته نباشید
    خیلی خوبه که بادیدن یک تابلو ملزم به پیگیری این داستان شدی و چقدر بده که الآن همون تابلوهم که در جلوشهرداری نصب شده بو د و روش نوشته شده بود ( کنون رزم سهراب و رستم شنو – دگرها شنیدستی این هم شنو )دیگه وجود نداره.
    ولی این مطلب خیلی مختصر و ناکافی در این مورد بود و بیشتر جنبه تمسخر عقیده مردم سبزوار رو در این مورد داشت .
    پس کاش تحقیقی جامع تر انجام بدی تا مشخص بشه که میدان شهرداری همون میدان نبرد اسطوره ای رستم و سهراب یا به اسطلاح میدان دیو است
    درسته که این داستان وجود واقعی نداره و لی در همون داستان مکان انجام این نبرد در همین مکان فعلی است
    درست مثل مقبره‌هابیل و قابیل
    پس این مطلب نیاز به تحقیقی جدی داره که امیدوارم حتما در روزهای آینده در سایت قرارداده بشه
    ارادتمند هم هستیم

    • سبزواریها.کام ۲۸ فروردین, ۱۳۹۳ at ۵:۳۹ ب٫ظ - پاسخ

      از توجه شما سپاسگذاریم.
      نویسنده این مطلب سرکار خانم شمس بودند و امیدواریم ایشان درباره ی نکاتی که شما فرمودین پاسخگو باشند.
      پایدار باشید و سربلند

  2. الهام شمس ۳۰ فروردین, ۱۳۹۳ at ۹:۳۱ ب٫ظ - پاسخ

    سلام دوست عزیز و ممنون از توجه شما
    نمیدونم شما چطور برداشت کردید که این مطلب عقیده ی مردم رو مسخره میکنه در حالی که داره به وضوح با ستایش این عقیده علت اون رو اسطوره معرفی میکنه و نه دلایل واهی و عجیبی مثل پیدا شدن کلاهخود و زره که سایت‌های مذکور پشت سر هم ارائه کردن و فقط کم مونده بگن که کلاهخود مال رستم و زره مال سهراب بوده.
    در ضمن نمیشه گفت این داستان وجود واقعی نداره در حالی که تو همین مطلب مختصر هم اشاره شده که اسطوره‌ها حوادثی واقعی هستند که در بستر زمان تغییر شکل پیدا کردند.
    غرض تنها تلنگری بود تا دوستان متوجه باشند که نباید خبری رو بدون پرس و جو منتشر کنند بلکه باید به دنبال دلایل حقیقی باشند که در اینجا یکی از دلایل محتمل همانا ریشه در اسطوره داشتن و شاهنامه دوستی مردم سبزوار از روزگاران قدیم هست که براستی فضیلتی بزرگ محسوب میشه.
    بدیهی است که در این سایت مجال چاپ کامل یک مقاله ی علمی_پژوهشی نیست و چنین مطالبی تنها جنبه ی آگاهی رسانی عمومی‌دارن.
    در نهایت باز هم از وقت گذاشتن و توجه شما ممنونم.

  3. امید برومندی ۳۰ فروردین, ۱۳۹۳ at ۱۰:۰۵ ب٫ظ - پاسخ

    سلام.
    من هم به خانم شمس تبریک میگم بابت این دقت و حساسیتی که دارند.مطلب هم خوب نوشته شده بود.
    اما چند نکته رو لازم می‌دونم عرض کنم:

    ۱- از قدیم یک ضرب المثل رایج هست که میگه تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

    ۲- اگر صرفاعشق و علاقه قلبی مردم باعث ایجاد این احتمال شده ، چرا مثلا مردم سبزوار درباره رستم و اسفندیار که اونم از داستان‌های معروف شاهنامه است چنین عقیده ای ندارند؟ یا خیلی از داستان‌های دیگه
    یا برعکس چرا مردم بقیه شهرهای اطراف سبزوار چنین ادعایی رو درباره رستم و سهراب ندارن؟ بالاخره شاهنامه فردوسی کتابیه که برای همه ایرانی‌ها محبوبه.

    ۳- قبلا پژوهش‌هایی توسط بعضی از همشهری‌های سبزواری انجام شده که معلوم شده بسیاری از اسامی‌مکان‌ها یا پهلوان‌های شاهنامه روی روستاها و مکان‌های امروزی سبزوار و مناطق اطرافش قرار گرفته. مثلا:
    کیخسرو ، کیقباد ، جوین(تغییر شکل یافته گویان که خودش تغییر شکل یافته گیو یکی از پهلوانان شاهنامه است)، خسروجرد ، استیر (اسطیر= اسطوره) و …از اون جمله هستند.
    آقای حسین خسروجردی یکی از نویسندگان خوب شهرمون خیلی سال قبل این تحقیقی در این زمینه انجام داده:
    http://www.asrarnameh.com/essays.php?id=1352

    خلاصه اینکه ، در بسیاری از شهرهای دیگه دنبال این می‌گردن که اگر چیزی هم وجودنداره به وجود بیارن تا از اون مسیر به نفع گردشگری و شهرت شهرشون کاری انجام بدن. البته من با اون روند جعل کردن افتخارات هم موافق نیستم. امادر مطلب بالا با اینکه خیلی خوب نوشته شده ، اما احساس می‌کنم داره این اعتقاد قدیمی‌و چند قرنه مردم و همچنین مورخ‌ها و گردشگران تاریخی سبزوار ، به سطح یک اشتباه و سوءتفاهم ساده پایین میاره

    به هرحال از خانم شمس به خاطر اهمیتی که به این موضوع دادن سپاسگزارم. خیلی از مسوولان فرهنگی سبزوار حتی در همین حد هم که معلوم بشه این مکان واقعیت داره یا نه، کاری نمی‌کنن!

  4. آیدا ۳۰ فروردین, ۱۳۹۳ at ۱۰:۴۹ ب٫ظ - پاسخ

    به نظرم این مطلب عالی نوشته شده. در تعجبم که چطوری دوستان تو دو نظر بالا دو نکته ای که به وضوح در این متن گفته شده را نادید گرفتند. در این متن خانم شمس کاملا مشخص کردند که با توجه به تشابهات اسمی‌و ریشه‌های واقعی که در اسطوره‌ها موجوده میتونیم عقیده وجود آرامگاه سهراب در سبزوارو بپذیریم و دلیلی برای ردش وجود نداره و نکته دوم این که علاقه قلبی مردم سبزوار به شاهنامه دلیل ماندن این باور تا الان و پررنگتر شدنشه. به نظر من این دلیل نه تنها سطحی نیست بلکه خیلی زیبا و عمیقه و نشان دهنده فرهنگ و عشق به هنر و ادبیات مردم سبزواره. امیدوارم متن‌ها رو با دقت بیشتری بخونیم. با تشکر فراوان از سرکار خانم شمس.

  5. الهام شمس ۳۰ فروردین, ۱۳۹۳ at ۱۱:۰۵ ب٫ظ - پاسخ

    دوستان ببینید مطلب هم داره میگه این نبرد اینجا اتفاق افتاده،چرا؟چون اسطوره این رو میگه و اسطوره افسانه و خرافه نیست بلکه واقعیته و در کتب تاریخی اشاره شده که سبزواری‌ها میگفتند حتی قبل از اینکه فردوسی شاهنامه رو سروده باشه ما داستان رستم و سهراب رو میدونستیم چون همین جا اتفاق افتاده.
    و تشابه اسم‌های فعلی با اسامی‌برده شده در شاهنامه که من هم مختصر به یکی مثل سمنگان اشاره کردم مصداقی بر این قضیه هست نه اثباتش. این مطلب به لحاظ اسطوره شناسی اثبات میشه نه فقط با یک رهیافت تاریخی.
    در باره ی سوال بجا و جالبی هم که پرسیدید باید بگم این شخصیت‌ها ی مظلوم هستند که در خاطره ی جمعی مردم وارد و ماندگار میشن مثل سیاوش که مرگش باعث آیین‌ها و مناسک عزاداری در ایران پیش از ورود اسلام شد یا شهادت امام حسین(ع) که آیین‌های عاشورا رو جزو جداناشدنی از زندگی ایرانی کرد و همین سهراب.همین حا شما رو دعوت میکنم به خوندن داستان سهراب کشان از بیژن نجدی در مجموعه داستان یوزپلنگانی که با من دویده اند که فکر میکنم خالی از فایده نباشه.
    و نکته ی آخر اینکه در مورد نام‌هایی که در آخر ذکر کردین به برخی از اون‌ها ایرادات اساسی وارد هست که واقعا دوست دارم راجبشون صحبت کنم فقط فکر میکنم اینجا مجالش نیست چون بحثش واقعا گسترده است.
    ممنونم.

  6. مجید ۴ اردیبهشت, ۱۳۹۳ at ۱:۰۸ ب٫ظ - پاسخ

    دوباره سلام میکنم به نویسنده محترم ، خانم شمس و دوست عزیز آیداخانم که چند تا نکته رو مد نظر قراربدید بعد در مورد اینکه ما بادقت بیشتری متن رو بخونیم اشاره کنید
    مطالبی که دوستم آقای برومندی عرض کردن کاملا واضح و گویا بود و جوابی در پیامتون به اونها ندادی پس نیاز به تکرار من نداره
    اما
    جمله ای که من بر طبق اون گفتم شما در این متن عقاید مردم رو به سخره گرفتید این جمله آخرتون بود که گفتید
    (( علاقه­ ی قلبی سبزواری­ها به پهلوان جوانمرگ، سهراب، است که سبب شده در گذر زمان او را از آن خود کرده و گور وی را در شهر خود و در نزدیکیشان قلمداد کنند. ))
    منظور شما از اینکه گفتید اورا از آن خود کرده و گور وی را در شهر خود و در نزدیکیشان قلمداد کنند یعنی چه ؟؟ آیا غیر از اینه که دارید واضح و روشن اعلام میکنید که این داستان و رستم و مقبره استوره ای اون مربوط به سبزوار نیست و نبوده ، و مردم از روی علاقه خود اینطور وانمود میکنند که مربوط به اونهاست !!!
    پس بازهم عنوان میکنم با توجه به اینکه از این قبیل واژه‌های ریز دوپهلو که در متنتون استفاده کردید بهتره یا مطلبی جامع در این زمینه ارائه بدید که نشون دهنده نیت اصلی نویسنده موضوع باشه یا درخواست کنید دوستانی که در این زمینه مطلب و مقاله ای دارند برای بررسی درسایت قراربدهند.
    بازهم ممنون از دقتتون در انتخاب این موضوع ولی این بیان واقعیت نبود بلکه رد اعتقادات سبزواریان بود

  7. وحيد باغاني ۳۰ اردیبهشت, ۱۳۹۳ at ۱:۵۱ ب٫ظ - پاسخ

    با سلام و خسته نباشید.
    مطلبی در باب قبر سهراب در این خبر نامه درج شده که لازم است توضیحاتی داده شود.
    اول اینکه این بنای یادبود کوچک که در بین درختان محصور شده را شهرداری کنونی سبزوار نساخته و مربوط به دوران پهلوی می باشد. بنده در سال ۶۴ و زمانی که محصل دبیرستان اسرار بودم پلاکی با نشان ثبت میراث در روی آن را بارها و بارها دیدم که برنجی بود و روی آن حکاکی شده بود و نشان شاهنشاهی داشت که با ابزاری آن نشان را مخدوش نموده بودند. متاسفانه امسال که بعد از سالها سری به این بنا زدم متوجه شدم که آن پلاک را بطور کل کنده اند.
    دوم اینکه بنای شهرداری امروز در ارگ ، که یک بنای حکومتی است ساخته شده و هیچ بعید نیست که دراین قبر اسطوره ای فرد مهمی آرمیده باشد.
    سوم : ما در شاهنامه می خوانیم که واقعا رستم و سهرابی بوده اند و این هنر فردوسی بود که شاخ وبرگ داد و آنرا به بهترین وجه ممکن برای ما گذاشت.و از او رستم داستان را پدید آورد.( که رستم یلی بود در سیستان ….) ضمناهیچ بعید نیست که آثاری از دل خاک بیرون آورده باشند و بدلیل اینکه سبزوار موزه ای نداشت آنها را به آستان قدس فرستاده باشند. اگر الان وجود ندارد دلیل بر نبودن ذاتی آنها نیست. شاید اطلاعات دقیقی از محل نگهداری آنها در دست مسئولین موزه نبوده.همانطور که در انبارهای میراث فرهنگی هزاران شی تاریخی هستند که بدلیل عدم نگهداری صحیح در حال نابود شدنند.
    ضمن اینکه بیخود و بی جهت اداره ثبت آثار ملی آنهم در چهل سال پیش شماره ثبت این قبر را صادر نمی کرد و آنرا مزین به پلاکی با ابعاد حدودی۳۰ * ۴۰ سانت با آرم و نشان شاهنشاهی نمی نمود.
    لطفا از این پس با تحقیقات بیشتری پیش بروید . ممنون

    • سبزواریها.کام ۳۰ اردیبهشت, ۱۳۹۳ at ۶:۴۱ ب٫ظ - پاسخ

      با سلام دوست گرامی
      مطلب مذکور توسط یکی از هنرمندان سبزواری (سرکار خانم الهام شمس) نوشته شده بود.
      در ادامه آن نیز مطالب دیگری به قلم استاد حسین خسروجردی منتشر گردید که نظرات شما را نیز تایید می‌کند.
      شما می‌توانید این مطلب را نیز بررسی نمایید.
      پایدار باشید./

  8. زهرا ۲۱ مرداد, ۱۳۹۳ at ۱۰:۱۷ ب٫ظ - پاسخ

    سلام تمام نظرات جالب وتامل برانگیزبودن فقط میخاستم بگم
    من دوستام ازشهرهای دیگه میان بهشون میگم که اینجا آرامگاه اسطوره ای سهراب
    وبه این گفته افتخار میکنم .
    هردلیلی که داره هس یا نیس ازقدیم اونجارومشخص کردن که آرامگاه سهرابه و فقط همین مهمه وباید ما سبزواریها بهش پروبال بدیم و همه جاربزنیم که هست.

فرستادن دیدگاه »