مزینان ازنگاهی دیگر

سبزواریها.کام ۱۸ شهریور, ۱۳۹۲ ۲ 459 views

ازحدیره تا باغستان/ ره آورد سفربه مزینانhadire

بخش هجدهم

چنان غرق در عید باستانی نوروز و روزهای به یاد ماندنی آن شده ام که صدای بوق نیسانی که می‌خواهد به سمت موتور آل احمد برود را نمی‌شنوم و راننده که یکی از همشهریانی است که سالها جوانی خویش را با همین نیسان در مزینان و روستاها و دهات  اطراف گذرانده و من نیز او را همیشه با همان چهره ی خندان می‌بینم و اصلا در خاطرم نمی‌گذرد که روزها برما گذشته و اکنون هردو و او چند سالی بیشتر به دوران پیری نزدیک می‌شویم. دستش را گذاشته روی بوق و چند بار مرا به خود می‌خواند و وقتی متوجه اش می‌شوم لبخندی می‌زنم دستی تکان می‌دهم واو هم تنها به نگاهی وبعد خنده ی تلخی که یعنی خوب بود همسایه بودیم وگرنه شاید چند لغز آبدار بارت می‌کردم .

 من که نشنیدم ولی خب او خواهد گفت وتنها نگاه من با او همراه شد و تا آن سوی زمینهای آل احمد و موتور آب مزینان که پس از خشک شدن آب ین قلعه اکنون به همت شهید امین آبادی این آب تا صحرا درختان را همراهی می‌کند پر می‌کشد در کنار این جوی آب که در سمت شرقی جاده مزینان قرار گرفته اکنون درختانی از سنجد و توت وبید سربلند کرده اند و تمامی‌زمینهایی که روزگاری دق  بودند
تبدیل به مزارع کشاورزی شده اند ودیگر هر دو طرف جاده سبز شده و تا چشم کار می‌کند سبست   و جو و پنبه  و فلفل می‌کارند و در این سو نیز زمینهای آل احمد که متأسفانه چون همت مزینانی‌ها به بار ننشست اکنون غریبه ای متولی کشت و کار در آن شده است که گویا مأمور به خشکانیدن درختان و قلع و قمع کردن آنها شده است جایی که سیزده بدر مردم گروه گروه روز طبیعت را درآنجا و در کنار هم جشن می‌گرفتند و مرحوم عمو کبل علی اصغر وپس از او پسرش علی روس آی بابا صفر را می‌خواند و ما هم  با شادی آنها را همراهی می‌کردیم واکنون جایش را به خاطر قطع درختانش به سرموتور شهید امین آبادی سپرده است و باز خدا روح او را شاد کند که چنین باقیات و صالحاتی از خویش برجا گذاشت وانگار پیش بینی یک چنین روزی را کرده بود وبه یقین چنین است چون خود او
همت گمارد و تمام جوی آب داخل بازار را تا صحرا سیمان و جدول بندی کرد و گرنه این نهر آب گاه تا وسط خیابان راه برمی‌داشت و می‌آمد و اگر خدا او را اینقدر زود از ما نمی‌گرفت سالها پیش یعنی همان دهه ی شصت ،مزینان به جایگاه اصلیش برمی‌گشت و شهریتش را می‌گرفت چون در تمامی‌کارهایش پیگیر بود. یادم هست زمانی برای گرفتن سیمان به بخشداری داورزن و فرمانداری سبزوار و استانداری مشهد رفته  و همه جا از آنها امضا گرفته بود که سیمان سهمیه مزینان را که در پس ادارات گم شده بود پیدا کند وموفق شد و آمد واین جوی آب را سر و سامان داد. ولی شورای ما در ده سال پیش نامه‌هایی از استانداری و وزارت کشور مبنی بر آمدن و استقرار شهرداری در مزینان دریافت می‌کنند و حتی وزارت کشور به آنها نامه می‌دهد که وانت و پیکان و موتور و زمینی برای شهرداری آماده نمایند و همه ی این اتفاقات گویا رخ می‌دهد ولی ناگهان شهر و شهرداری و نامه و امضا کننده و پیگیر و شورا وهمه وهمه اصلا فراموش می‌شوند و گویا باید فراموش شود ناگهان می‌شنویم روستای همسایه ی ما شهر و خیلی زود شهرستان می‌شود و دیگر مزینان و مزینانیان هرچه نامه و درخواست بنویسند فقط پارافی می‌شود و بعد هیچ . تا باز مراسم سالگرد شریعتی برسد و مسئولی بیاید و وعده ای نو بدهد به قول فرزند شایسته کویر مزینان این است قصه ی مزینان و شیخ حسین مزینانی و اسافل اعضاء زیبا…

(چون محمد حجازی و علی دشتی – فقط یک بار گذرشان به ده ما افتاد – اتفاقاً به مزینان – و ما با شگفتی و شادی خبر را استقبال کردیم که نویسندگان و ادبای بزرگ تهرانی قدم از محافل گرم ادبی پا به روستا گذاشته اند و از چشم “ فتنه “ و روی “ زیبا “ و دست و دل ممدوح و غمزه معشوق، لحظه ای فراغت یافته اند و به سراغ ما سوختگان کویر و قربانیان رنج و کار و گرسنگی آمده اند؟!

اما نه گرسنگیمان را احساس کردند و صدای تازیانه‌ها را شنیدند و رنجمان را چشیدند، و نه زندگیمان را دیدند، دیدیم که فقط و فقط به جستجوی “ زیبا “ خانمی‌آمده اند که نمی‌دانم از کجا به ده ما افتاده بود و قصه باز همان قصه اسافل اعضاء زیباست و شیخ حسین مزینانی! « “ زیبای “ حجازی را بخوانید. » )

(دکتر علی شریعتی مزینانی – مجموعه آثار۷-شیعه)

*****

تازه چون عده ای از دلسوزان مزینانی به دنبال این احقاق حق می‌روند و به دستگاه های دولتی و دولتمردان بزرگ نامه می‌نویسند، دیگران پیشنهاد می‌کنند که ؛ بهتر آن است مزینان برای بهره مندی از امکانات مناسب به شهرستان تازه تأسیس ملحق شود یعنی در حقیقت به خیابانی و یا محله ای از این شهرستان و دلیل هم می‌آورند که چون مزینان در جنوبی ترین نقطه قرار گرفته پس جای پیشرفت ندارد و چه بی شرمانه است این اظهار نظر و برای من که مزینان را در چندین هزار ساله دیده ام برایم این درد آورترین بیان و گاه مضحک می‌نماید. مثل این است که گفته شود یک کشور تاریخی را به دلیل هم مرز بودن با کشور جدید پیوند بزنید و یک کشور واحد تشکیل دهید. و برای این خودخواهی تاریخ شاهد چه جنگها و خونریزی‌ها که نبوده است .

متأسفانه حتی نمایندگانی که با رأی مردم ما، ره به مجلس برده اند و اکنون قانونگذار شده اند یادشان رفته که مردم بیهق بعد از آن زوال حق که باید سبزوار یکی از خراسانها می‌شد و به خاطر لابی فردی با نفوذ  این خراسان به شمال ارض توس رفت و تنها افسوس و حسرتش برای سبزواریها ماند و اکنون اگر می‌خواهند به این حقیقت دست یابند پس بهتر است تلاش نمایند تا تعداد شهر و شهرستان در این منطقه بیشتر شود تا بزرگی سبزوار با پیشینه ی تاریخی سترگ که مغولها را برای همیشه بیچاره کرد و نهضت جاودانه ی سربداران را پایه گذاری نمود ؛ به چشم و دیده ی صاحب منصبان بیاید و بزودی شاهد استان خراسان غربی و ما می گوییم: استان سربداران باشیم و چه با شکوه است این آرزو

                                      وادامه دارد…

فرستنده مطلب : علی مزینانی

۲ دیدگاه »

  1. علی مزینانی ۲۰ مهر, ۱۳۹۲ at ۱:۰۱ ق٫ظ - پاسخ

    باسلام
    بخش نوزدهم و بیستم مزینان از نگاهی دیگر که درباره هنر مزینانی‌هاست در شاهدان کویرمزینان آماده بهره برداری شما عزیزان است

  2. علی مزینانی ۱۷ دی, ۱۳۹۲ at ۹:۱۳ ق٫ظ - پاسخ

    باسلام
    در جریان بررسی شهادت دکترعلی مزینانی شریعتی در شاهدان کویرمزینان:
    پرونده : چگونگی شهادت دکتر علی مزینانی شریعتی بخش دوم
    منتشرشد

فرستادن دیدگاه »