عصر جمعه »

داستان کوتاه : عصر جمعه

داستان کوتاه : عصر جمعه

سبزواریها.کام آبان ۲۱, ۱۳۹۲ ۲

یک عصر جمعه­ی دلگیر بود. لیوان شیر را برداشت و تا ته سر کشید. فکر کرد اگر روزی خواست خودش را بکشد، خوب می­شود اگر از او بپرسند: دلت برای طعم شیر تنگ نمی­شود؟

بیشتر بخوانید »